تبليغاتX
گفتارنیک-کردارنیک-پندارنیک

گفتارنیک-کردارنیک-پندارنیک

تاریخ ایران کهن

مشخصات ارامگاه کورش کبیر

شخصات آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد

پاسارگاد يا دشت مرغاب جلگه مرتفعی است در شمال غربی استان فارس كه در دامنه تپه ها و كوه های منشعب از جبال زاگرس واقع شده است.شكل آن به مستطيلی می ماند كه در شمال 12-10 كياومتر عرض دارد و در شرق و غرب حدود 25 كيلومتر طول دارد و قسمت پايينی آن (در واقع در جنوب غرب) نوك تيز می شود. و به تنگی منتهی می گردد كه 12 كيلومتر طول و 200 تا500 متر عرض دارد و « تنگ بلاغی» خوانده می شود و پاسارگاد را از كوتاهترين راه به جلگه سیوند می رساند.

آرامگاه کوروش بزرگ در برف زمستانی

هنگامی که در 75 کیلومتری تخت‌جمشید، راه اصلی اصفهان به شیراز را به سوی پاسارگاد ترک می‌کنیم و از میان درختان بلند و سرسبزی که بر این راه خاطره‌انگیز سایه افکنده‌اند، پیش می‌رویم؛ به نظر می‌آید که در اعماق تاریخ دور و دراز و پر فراز و نشیب و رنگارنگ این سرزمین کهن فرو می‌رویم. رونالد كنت بر اين باور است كه گونه فارسی باستان نام پاسارگاد، «پَـئيشی‌یا اووادا» بوده كه معنی «جایگاه نوشته/ نوشتارخانه» را می‌دهد و در کتیبه داریوش در بیستون هم بکار رفته است...برروی ادامه کلیک کنید...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 22:21  توسط عیسی  | 

سخن زرتشت

 

زرتشت گويد: «گاتها- اهنودگات –يسنا 29»

 

ای اهورا، بروان آفرينش تاب و توانايي بخش، از راستی و پاک منشی اقتداری برانگيز، که از نيروی آن، صلح و آسايش برقرار گردد، آری اي مزدا من دريافتم که خود آن را توانی برانگيخت.

 

 

اين سرودهای ستايش از مزدا،‌ اهورايی است که اراده‌اش با راستی يکسان است و از برای رستگاری جهان و مردم درست‌کردارش فرود آمده است. «اهنودگات»
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 23:38  توسط عیسی  | 

سخن هرودوت

یک ایرانی هیچ گاه تنها برای خوشبختی خود دعا نمی کند، بلکه همیشه خواستار ترقی و بهبودی همه ی ایرانیان است و نعمت و سعادت را برای شاه و کشور و مردم خود از اهورا مزدا می خواهد  ”   -  هرودوت Herodotus
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 18:47  توسط عیسی  | 

فروهر

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 12:58  توسط عیسی  | 

تبریک سال نو







درود هم میهن :

این نوشته ها را از تاریخ پادشاهی در ایران می نویسم زیرا کینه توزی های تاریخی اعراب مرا وادار به نوشتن آن کرد . کمی انسان گونه نگریستن به تاریخ پادشاهان ایران از 6000 سال پیش تا 1400 سال پیش ما را به این نتیجه میرساند که تشکیل  مرزهای کنونی ( که اکثر آنرا را سلاطین بی کفایت در بعد از حمله اعراب از دست دادند ) و حفظ استقلال و اتحاد و یکپارچگی و عظمت ایران و ایرانی و حفظ این آب و خاک در برابر تجاوزهای بیگانگان درگذشته - فقط و فقط بدلیل این بزرگان بوده است . ممکن است که بعضی از پادشاهان گذشته ما اشتباهاتی را هم کرده باشند این امری طبیعی است زیرا فقط ذات خداوند است که به دور از هرگونه خطایی است .  ولی نیک نگریستن به اقدامات وطن پرستانه آنان و بنیان نهادن مقام امپراطوری ایران در منطقه ما را وا میدارد تا این ماندگار تاریخ ایران را ارج نهیم . آری ایرانیان آیین پادشاهی را برای اداره کشور در جهان بنیان نهادند و هم اکنون در کشورهای : انگلستان - سوئد - اسپانیا - تایلند – ژاپن ( امپراتوری یا همان پادشاهی ) - دانمارک - بلژیک - لوکزامبورگ - هلند - نروژ - استرالیا – اردن و . . . اجرا میشود . این افتخار من و توی ایرانی است .

*******************************************************

پادشاهی پیشدادیان -  در حدود 6000 سال پیش

*******************************************************

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 22:18  توسط عیسی  | 

ایا می دانید

آیا می دانید...




  • آیا میداند : اولین مردمانی که سیستم اگو یا فاضلاب را جهت تخلیه آب شهری به بیرون از شهر اختراع کرد ایرانیان بودند.
  • آیا میدانید : اولین مردمانی که اسب را به جهان هدیه کردند ایرانیان بودند.
  • آیا میدانید : اولین مردمانی که حیوانات خانگی را تربیت کردند و جهت بهره مندی از آنان استفاده کردند ایرانیان بودند.
  • بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 22:0  توسط عیسی  | 

منشور اریار من

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 22:0  توسط عیسی  | 

شناخت دین در ایران

ایران زمین ایران ساخته تازیان یا ایران زمین اشاعه دهنده اسلام

 

((هیچ تمدنی از بیرون مغلوب نخواهد شد مگر آنکه از درون نابوده شده باشد ))

«w.Durant»

 مقدمه

آنگونه که می دانید در عرصه این هستی مابا فراوان عقاید و باورهای دینی و مذهبی روبه رو هستیم که انسان با تمسک جستن به این عقاید و درکل ادیان سعی در برآورده کردن خواسته های است که شاید نتوان این خواسته ها را توصیف و یا تبیین عقلانی کرد و این خواسته ها یا تمایلات را  جز در تمسک جستن واغراق در عمل و پیشانی بر زمین این عقاید نهادن ، نمی توان معنایی تازه و علمی بخشید وعاشقانه آنها را فهیمد و از آنها سخن گفت و من و شما میدانیم که هرکدام از این ادیان درجای خود قابل تامل بررسی و تفکر و تعقل همه جانبه است

اما ما ایرانیان جدایی از ادیانی که درجهان می شناسیم  با دو دین انس و الفتی بس عجیب وبی مانندی داریم دو دین یگانه پرستی که نقش به سزایی در فرهنگ و تمدن ایران زمین ایفا کرده اند این دو دین همواره خواسته یا نخواسته از کودکی با شنیدن نامشان بند از بند مان گسسته و پیوسته شده است و با شنیدن نام هر کدامشان افکار شوریده حالامان جانی و دلی شیدا بر خود آراسته و پیوسته داشته است.  

در این مقاله سعی برآن شده است با معرفی هر کدام از این دو دین یعنی دین زرتشت و اسلام تاثیر پذیری هرکدام را بر دیگری را بررسی کنیم و آگاه از این موضوع باشیم که بی گمان تا دین زرتشت در ایران زمینه ساز دین یگانه پرستی نبود ما نمی توانستیم اسلام را بفهمیم و دین اسلام بر جهانیان آشکارا ارزانی داریم ؛بله این ایرنیان بودند که اسلام را بر جهانیان آشکارا ارزانی داشتیم نه آن تازی که حتی نمی دانست  چگونه ارتباط بر قرار کند وچگونه دین خود را بر تمام جهانیان معرفی کند

نیت از نگارش این مقاله بیان این گونه مسائل اساسی مهم صدر اسلام و ایران باستان است به عبارتی در این مقاله سعی بر آن شده که به این گونه مسائل توجه کافی شود و با توجه به مدارک عقلانی به این توجیه برسیم که قبل از برآمدن اسلام مابا این دین آشنا بودیم و می دانستیم چگونه باید با آن ارتباط معنوی بر قرار کنیم چگونه از رذیلت به حقیقت برسیم و آن کمبودهای معنوی خود را با این دین بر طرف کنیم در این مقاله سعی بر آن شده که 1- ماهیت واقعی ایرانیان  را در پرتو حقیقت اسلام آشکار کنیم 2- آیا ایرانیان در ظهور و گسترش دین اسلام چه نقشی داشتند 3- اسلام از آن ایرانیان بوده است یا تازیان 4- چرا ما در دین اسلام با آنکه 1400 سال از عمرش می گذرد عاشقانه دوستش داریم و به آن می بالیم چرا در تمام این سالها به کیش گذشته خود یعنی زرتشتی برنگشتیم و در حسن و کمال این دین واقعیت را انگاشته نداشته ایم 4- چرا در بین این همه شاخه های مختلفی که از این دین جداشده به مذهب تشیع روی آورده ایم و بعد از این همه سال ها به هیچ شکل حاضر نیستیم از این دین روی گردان شویم 5- آیا این تعصبات ناشی از ترس مردم ایران از دین اسلام بوده است یا این دین نهادین شده و جدا نشده از فرهنگ ایران زمین است؛6-هرگاه ما ازاعراب ومواجه شدن آنها با ایرانیان سخن می گوییم فراموش می کنیم که زمانی خود شبه جزیره عربستان بخشی از جغرافیای تاریخی ایران زمین بوده است اما به دلیل بی اهمیت بودن این بخش از ایران زمین به دلیل وضعیت آب هوایی  چندان مورد توجه ایرانیان نبوده است این نکته جغرافیای تاریخی ایران زمین ازمسائل بسیارمهم است که نبایدسرسری انگاشته شود چون با ساده انگاشتن این موضوع باید فر هنگ اصیل خود را فراموش کنیم چنان که در زمان حال می بینیم که جسارت اعراب به جای رسیده است که خلیج فارس را از آن خود می داند، اگر نیاکان ما در این زمان بودند سرزمین های اعراب را با خاک یکسان می کردند که آنها به خود جرات چنین جسارتی را ندهند؛

  جدای ازموارد یاد شده در این مقاله سعی بر آن داریم که به بررسی اشتراکات دین اسلام و عقاید ایرانیان بپردازیم و به سولاتی دیگری چون آیا تازیان با فتح سرزمین ایران زمین سنت خاصی را با خود به ارمغان آوردند یا متکی به فرهنگ و هنر سرزمین فتح شده بودند و برای حفظ امنیت سرزمین های فتح شده که قبل از تصرف ایران زمین در اختیار ایرانیان بوده است مجددا با استفاده از اختیارات و قوانین ایرانیان آن سرزمینان را تحت تسلط خود درآوردند

آیا این نکته برای شما سوال برانگیز نیست که چگونه یک قوم بی قانون و بی فرهنگ و بی سنت توانست بعد از تصرف این سرزمین ها در دخل و تصرف این سرزمین ها تاثیر گذار باشد و فرهنگ اسلام را به دنیا معرفی کند آیا سوال بر انگیز نیست اعرابی که حتی در تجارت چه قبل از از تصرف ایران و چه بعد از تصرف تا زمان عباسیان از سکه ها ی ایرانی و یونانی در اقتصاد خود استفاده می کردند و از خود یک سکه مستقل نداشتند چگونه توانستند برای دین و عقاید مردم سنت گذار باشند ؛

خواننده عزیز موشکافانه تر بنگریم تازیان از خود چیزی نداشتند نه کمالی و نه جمالی و نه جلالی ونه هنری و ما ایرانیان بودیم که به آنها شرف زندگی بخشیدیم در علم باستان شناسی حوزه اسلامی ،در علم معماری حوزه اسلامی،در علم تاریخ حوزه اسلامی ، همگی به این نتیجه رسیده اند که اعراب از خود چیزی برای بیان و ثبت و ضبط نداشتند و این ایرانیان بودند که به آنها حتی نحوی زیستن را آموختند پس جای تامل نخواهد ماند که پاسخگوی این سوال باشیم که آیا اعرابی که از خود چیزی نداشتند چگونه می توانند یک دین راکه اساس همه دستگیر ی ها و خواسته هامردمی است را در یک جامعه فرهنگی معنا دارغنی شده از هر تمایلات پاسخگو باشند آیا در این دین چه اسرار معنا دار نهفته شده بود که ایرانیان بدون هیچ عکس العملی آن را پذیرفتند اگر زمینه این دین در ایران نمی بود مسلم است که این دین خریداری نداشت؛

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 21:29  توسط عیسی  | 

تاریخ ایران زمین

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 21:26  توسط عیسی  | 

دیاکو اولین پادشاه ایران

دیاکو : ایران را پرورانده و ساختم تا پناهگاه آزدگان باشد .



دیاکو بنیانگذار ایران و نخستین پادشاه سرزمین ماست

دولت ماد یکی از سه تیره آریایی ( ماد، پارس و پارت ) فلات ایران است در سال ۱۳۳۲ پیش از تاریخ خورشیدی بود . مردم ایران او را به پادشاهی برگزیدند. شاهنشاه دیاکو همدان ( هگمتانه‌ ) را به پایتختی خود برگزید و در آن بر روی تپه‌ای، هفت دژ تو در تو ساخت و هر یک را به رنگ ویژه‌ای در آورد.دیاکو ۵۳ سال بر ایران فرمانروایی کرد او توانست اتحادی تاریخی بین تیره های مختلف نژاد آریایی ایجاد نماید .
دياكو ابتدا توانست 7 طايفه قوم ماد را با هم متحد كند ، وي سپس به عنوان رهبر و قاضي آن 7 طايفه انتخاب شد كه اين مساله در سال 701 قبل از ميلاد مسيح اتفاق افتاد. پس از 7 سال رهبري در بين اين 7 طايفه، وي از طرف مادها ، پارسها و پارتها به عنوان پادشاه ایران انتخاب شد و تا سال 656 قبل از ميلاد مسيح حكومت كرد. ماجراهاي به قدرت رسيدن دياكو در كتاب تاريخ هرودوت آمده است. دياكو پسر كياكسار (کسی که می‌تواند خوب نشانه‌گیری کند) و كياكسار نام پدرش دیاکو را بر فرزند گذاشته بود .
فرهاد پسر دياكو و دومين پادشاه ایران بود و بين سالهاي 665 قبل از ميلاد تا 633 قبل از ميلاد حكومت كرد. مانند پدرش ، فرهاد هم جنگ بر عليه آشوريان را آغاز كرد اما متاسفانه شكست خورد ، به دست آشور بني پال افتاد و به دست او كشته شد. جانشين فرهاد ، كياكسار نام داشت او ارتش ماد را تجدید سازمان و نوسازی کرد و با نَبوپَلَّسَر شاه بابل متحد شد. برای استوارسازی این اتحاد، دختر كياكسار به نام امتیس به همسری پسر نبوپلسر یعنی بخت‌النصر دوم درآمد. امتیس از زندگی در جلگه میان‌رودان دلگیر شد و برای کوه‌های بلند همدان و ایران دلتنگی بسیار کرد. از این رو بُخت‌النصر دوم به عنوان هدیه برای همسرش دستور ساختن باغ‌های معلق بابل را داد تا بلندای دیوارهای آن برای امتیس حکم کوهساران را داشته باشد.
كياكسار در جوانی، شکست پدرش، فرهاد را در برابر آشوری ها دیده بود و از آن درس عبرتی آموخته بود. او فهمید که برای مقابله در برابر آشوریان، می بایست نیروی نظامی مجهزی تشکیل دهد. زیرا سربازانی که رؤسای زمین دار جمع آوری می کنند، هرگز از عهده ی سپاه منظم بر نمی آیند. از این رو، بر آن شد که سپاهی رزمی، مانند آشور، بنا کند. این نیرو، مجهز به تیر و کمان و شمشیر و سواره نظام ماهر بود.
كياكسار با این نیروی نظامی، به سوی نینوا حرکت کرده، آن شهر را محاصره کرد. اما پس از مدتی، به او خبر رسید که سکاها، به ایران هجوم آورده اند. او دست از محاصره برداشت و به مقابله با آنان شتافت. كياكسار ، در شمال دریاچه ی ارومیه، نبردی سخت با آنان کرد و از آنان شکست خورد. سکاها، 28 سال بر سرزمین ماد تسلط یافتند و كياكسار، در این مدت، مطیع آنان بود. سکاها، شهر سقز را بنا کردند و آن شهر را پایتخت خود قرار دادند.
با گذشت زمان ، كياكسار ، تصمیم به بیرون راندن سکاها گرفت. او، فرمانده ی سکاها و سردارانش را به یک میهمانی دعوت کرد و همه ی آنان را یکجا مسموم کرد. سپس، لشکریان سکاها را از سرزمین ایران بیرون راند.
چون از این جهت، آسودگی خاطر فراهم شد، كياكسار برای بار دوم، تصمیم به نابودی آشوریان گرفت. او و نبوپلسر توانستند با همیاری، امپراتوری آشور را درهم‌شکسته و پایتخت آن یعنی شهر نینوا را در ۶۱۲ پ.م فتح کنند. ساراگوس، چون در برابر ایرانیان و آشوریان، تاب مقاومت نیاورد، خود و خانواده اش را در آتش، سوزاند. سپس، شهر نینوا، با خاک یکسان شد و دنیا از جنایات دولت ستمگر آشور، رهایی یافت.
پس از اين پيروزي ، ایرانیها میان رودان ( بین النهرین) ، ارمنستان و بخشهايي از آسياي صغير و بخش شرقي رود قزل ايرماق را نيز ضميمه امپراطوري خود كردند. در اين شرايط رود قزل ايرماق به عنوان مرز بين امپراطوري قدرتمند ایران و سرزمين ليديه شد. جنگ معروف بين ایرانی ها و ليدي ها كه با نام جنگ قزل ايرماق معروف است ، در 28 ماه مي 585 قبل از ميلاد مسيح ، به دليل كسوف ناگهاني پايان يافت.
كياكسار پس از اين كه جنگ با پيروزي پسرش ، آستياگ به پايان رسيد از دنيا رفت. آستياگ مرزهای ایران را تا اروپا گسترش داد او پدربزرگ مادري كوروش هخامنشی بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 20:59  توسط عیسی  | 

شاه کیومرث

پیشدادیان - کیومرث

تاریخ پادشاهی پیشدادیان نه تاریخی مستند بلکه تاریخی داستانی و افسانه ایست . تاریخی که هیچ سندی بر اثبات آن وجود ندارد . این داستانها مخلوق ایرانیان کهن می باشد که در جستجوی ابتدای امور و گذشته خود به قصه پردازی پرداخته اند. این روایات بر مرور زمان چنان اصالتی پیدا کرد که در شاهنامه ها و خداینامه ها و دیوان دولتی بشکل رسمی از آنان  یاد می شد. چنانکه شاهنامه فردوسی نیز با داستان پادشاهی کیومرث آغاز می گردد.

کیومرث یا گیومرد اولین پادشاه آریانها و به روایت افسانه اولین انسانی که اهورا مزدا آفرید بوده است.

مقر پادشاهی او ایالت آتور پاتکان ( آذربایجان ) بوده و بنای خانه و شهرها را به او نسبت می دهند .

در روایات آمده زین و لجام و سواری را کیومرث اختراع کرد و پشم رشتن و بافتن پارچه و جامه و بافتن گلیم را گسترش داد.

گویند او همواره در جنگ با دیوان بوده که داستان کشته شدن فرزند او – سیامک – توسط دیوان نیز خواندنیست.

چنانکه گویند کیومرث در اواخر عمر پادشاهی را به فرزندش سپرده وبه عبادت و پرستش خالصانه پروردگار روی آورده و لباس مغاکی بر تن کرده است. و تصمیم بر آن داشته که باقی عمر را در خدمت اهورا مزدا سپری کند.

اما زیباترین بخش از داستان کیومرت مربوط به خلقت او و پدید آمدن مشیگ ومشیانگ( مشی و مشیانه ) اولین زوج بشری می باشد که این بخش از افسانه را به قلم زیبای استاد عبدالعظیم رضایی در ادامه مطلب می آوریم :


گیو مرد نخستین بشری است که اهورا مزدا بیافرید. پیش از آفریدن گیومرد در گاه پنجم ، گاو اوگدات در ایرانویج ، میانه جهان و در کنار رود وه دائیت آفریده شد. این گاو چون ماه سپید و درخشنده و به مقدار سی نی بلند بود. در ششمین گاه در هفتاد روز از روز رام ( روز بیست و یکم) ماه دی تا روز انیران ( روز سی ام ) ماه سپندارمذ ، گیومرد را آفرید ، که چون خورشید درخشان و به بلندی چهار نی بود. او نیز در کنار رود وه دائیت خلق شد که میانه جهان است. گیو مرد بر ساحل چپ و گاو اوگدت بر ساحل راست و دوری ایشان از رود با بلندیشان مساوی بود. گیومرد برای یاری اهورامزدا افریده شد و از این جهت است که او را به شکل ادمیان و با قامتی بلند ، چون جوانی پانزده ساله بیافرید.

گیومرد و گاو اوگدات هردو از خاک پدیدار گشتند. گیو مرد را چشمانی درخشنده بود چنانکه از راه دور یارای دیدن داشت. گیو مرد و گاو اوگدات تا سه هزار سال در آرامش و آسایش می زیستند. در این سه هزار سال گیو مرد از جای خود نجنبید و هیچ چیز نخورد و نگفت و تکلیف دینی بجای نیاورد و ستایش آفریدگار نکرد ، اما فکر آن را در سر داشت. تا این هنگام فنا و زوال و پیری در او راه نداشت ، ولی از این پس اهریمن اورا فناپذیر و در گذشتنی کرد و از این روی نام گیو مرد به این آفریده داده شد. اما در این سه هزار سال اهریمن در نهایت ضعف و زبونی بسر می برد و از مشاهده ضعف خود و همه دیوان که گیو مرد باعث آن شده بود در سراسر سه هزار سال حیرت زده بر جای مانده بود. در این مدت چند بار ، دیوان آغاز جدال سخت را با اورمزد  به اهریمن تکلیف کردند ولی اهریمن از بیم بدین کار تن نمی داد و از ترس گیو مرد سر بر نمی داشت تا آنکه ((جه)) در پایان سه هزارمین سال پدید آمد و فریاد کرد و گفت : (( ای پدر ، برخیز ، چرا که من جنگ و ستیزی در جهان بر پا خواهم کرد که اندوه و بدبختی بر امشاسپندان چیرگی یابد)).

این سخنان را دوبار به اهریمن گفت ولی او بدین کار تن نمیداد تا یکبار دیگر جه بد کار فریاد زد و گفت: ((برخیز ، زیرا من در این جنگ چندان شرار محنت و مرارت بر مرد نیک ( گیومرد) و گاو اوگدت فرو خواهیم ریخت که دیگر حیات را برای آن دو لذتی نماند و من روح ایشان را از میان خواهم برد و به آب و گیاه و آتش اهورامزدا و همه مخلوقات او زیان خواهم رسانید))

سرانجام اهریمن خشنود شد و به یک جنبش حالت بهت و حیرت را ترک کرد و جه را بوسید و گفت:(( چه می خواهی تا بجای آورم؟)) جه در پاسخ او مردی خواست و اهریمن که به هیات و پیکر سنگ پاره و وزغی بود به نظر جه همچون جوانی پانزده ساله آمد ، چنانکه هوای او در سر جه افتاد . آنگاه اهریمن با همه دیوان به پیکار روشنایی و نور رفت و آن را از میان برد و مانند اژدهایی از آسمان به زمین جست و این کار در روز هرمزد ( نخستین روز ) از ماه فروردین بود. پس نخست از آب آغاز کرد و آنگاه به گیاه و سپس به گاو اوگدت و آنگاه به گیو مرد و سرانجام به آتش و به تمام مخلوقات حمله کرد و نیمروز جهان را چنان تیره  و تار کرد که گفتی شب تاریک است و بر روی زمین ، حیوانات زیانکار و گزنده و زهر دار فرمان بپراکنند ، چندانکه به مقدار سر سوزنی بر زمین جای نگذاشت و بر گاو و گیومرد ، شهوت و نیازمندی و رنج و تشنگی و بیماری و گرسنگی بگماشت. پیش از آنکه اهریمن بدکار بر گیو مرد تاختن آورد ، اهورا مزدا عرقی بر او عارض ساخت و چون گیومرد از آن حال بیرون آمد ، جهان را چون شب تیره و زمین را چنان از جانوران زیانکار پر یافت که جای سوزنی بر آن باقی نبود ، آسمان می گشت و خورشید و ماه در حرکت بودند و کیهان و ستارگان آن که از نعره دیوان به جنبش آمده بودند با آنها نبرد می کردند. در این غوغا ، گاو اوگدات از میان رفت و گیومرد به سستی و ضعف گرائید و اهریمن چون دانست که گاو را کشته و گیومرد را بیمار ساخته است ، بر خود بالید و گفت: اکنون در جهان برای نبرد کسی را نمی یابم ، جز اهورا مزدا و تنها بشری که بیمار است و از او کاری بر نمی آید. پس برای آنکه گیومرد را از میان بردارد(( استوودات)) را با هزار دیو زیانکار بر او گماشت، اما هنوز گیومرد را اجل فرا نرسیده بود تا اهریمن بتواند اورا از میان بردارد و چنین گفته اند که زندگی گیومرد از هنگام سرکشی اهریمن تا سی سال معین شده بود و او از این تاریخ تا سی سال زندگی کرد.

آنگاه گیومرد گفت: (( اگرچه اهریمن زیانکار به زمین هجوم آورده است ، اما با این حال همه آدمیان از نژاد من خواهند بود و به کارهای نیک خواهند پرداخت...))

بیست و چهار روز تمام ایزدان مینوی با اهریمن و دیوان در نبرد بودند تا سرانجام ایشان را منهدم ساختند. گویند چون گیومرد را اجل فرا رسید بر پهلوی چپ به زمین افتاد و نطفه او بر زمین ریخت و خورشید آن را پاک و مطهر ساخت و نریوسنگ به نگهداری دو بهره و سپندارمذ به نگهداری یک بهره آن همت گماشتند. پس از چهل سال مشیگ و مشیانگ  به شکل ریواس از زمین روییدند و پس از چندی به صورت آدمی درآمدند. مشیگ و مشیانگ پس از پنجاه سال با یکدیگر نزدیک شدند و نه ماه دیگر دوقلویی از مشیانگ به وجود آمد که یکی پسر و دیگری دختر بود. پس از آن هفت جفت فرزند نصیب آنان گشت که از هر جفتی یکی پسر و دیگری دختر بود و هریک از آندو با دیگری مزاوجت کرد. از این جفتها نیز تا پنجاه سال فرزندان به وجود آمدند.

اهورا مزدا به مشیگ و ممشیانگ کشتن گندم را آموخت و ایشان را به وسیله کشت و زرع آشنا ساخت. علاوه بر این به یاری ایزدان ، مشیگ و مشیانگ به تهیه لباس و پرورش ستوران و بنای خانه و درودگری و زراعت نیز پیروز شدند و همه اینها از ایشان به فرزندان ارث رسید.

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 20:54  توسط عیسی  | 

تاریخ وتبار در پارس


پادشاهی هوشنگ چهل سال بود

بـــه جـــای نـــیـــا تـــاج بـــر ســـر نــــهــــاد

جـــهـــانـــدار هـــوشـــنــــگ بــــا رای و داد

پـــر از هـــوش مــــغــــز و پــــر از رای دل

بــگــشــت از ســرش چــرخ ســالــی چـــهـــل

چـنــیــن گــفــت بــر تــخــت شــاهــنــشــهــی

چــو بــنــشــســـت بـــر جـــایـــگـــاه مـــهـــی

جـــهـــانـــدار پـــیـــروز و فــــرمــــانــــروا

كــه بــر هــفــت كـــشـــور مـــنـــم پـــادشـــا

بــه داد ودهــش تــنـــگ بـــســـتـــم كـــمـــر

بــــه فــــرمــــان یــــزدان پــــیــــروزگـــــر

هـــمـــه روی گـــیـــتـــی پـــر از داد كــــرد

وز آن پــس جــهــان یــكــســـر آبـــاد كـــرد

بـــه آتـــش ز آهـــن جـــدا كـــرد ســــنــــگ

نـخـسـتـیـن یـكـی گــوهــر آمــد بــه چــنــگ


















تاريخ و تبار در پارس = فارس

فارس يا پارس منسوب به يکی از شعب نژاد آريا است که حدود 1100 پيش از ميلاد به اين سرزمين وارد و نام خود را به آن داده‌اند.

پس از تصرف اين سرزمين توسط اعراب، واژه پارس معرب شد و به فارس تبديل گرديد. احمد حشمت‌زاده‌ی شيرازی قصيده‌ی زير را درباره‌ی پارس سروده است:

جان پرور است و دلکش، آب و هوای فارس گلزار خلد نيست به روح و صفای فارس از خاک فارس دور بلاهای آسمان آید به جان دشمن ايران بلای فارس (1)

نژاد

بيشتر مردم پارس آريايی و از نژاد اصيل ايرانی هستند. ولی گروه‌هايي از اقوام مختلف هم وارد اين منطقه شده‌اند.

زبان

بيشتر مردم پارس به زبان پارسی سخن می‌گويند، چون از روزگاران کهن اقوام مختلف در اين سرزمين ساکن شده‌اند، زبان‌ها گوناگونی رواج پيدا کرده است.

منش و كردار

مردم استان پارس «فارس»، به‌ويژه عشاير آن سخت‌کوش، دلاور و ميهمان نوازند. آرنولد ويلسن که از سال 1921 تا 1930 ميلادی از مديران شرکت سابق نفت ايران و انگليس بود، درباره‌ی مردم استان پارس از جمله عشاير می‌نويسد:

«سکنه‌ی اين نواحی را به‌طور کلی افرادی تشکيل می‌دهند که عموم آن‌ها در تيراندازی مهارت کامل دارند و همواره به جنگ و پيکار ابراز علاقه می‌نمايند.»(2)

پارس‌ها «فارس‌ها»، به فرهنگ باستانی سنتی خود پای‌بندند.

آثار باستانی و شهرهای اين استان

شيراز (تخت جمشيد، سعدی، حافظ، خواجوی کرمانی و...)– آباده (قلعه‌ی کهنه، قلعه نارنجی، قلعه شيرازی و ...)– اقليد(سنگ نبشته‌های گوناگون و ...) – جهرم(قلعه‌ی گبری و...) – داراب(قلعه‌ی دهيا، نقش شاهپور، آتشکده‌ی آذرجو و...)- فسا(تل ضحاک، شهرساسانی و...)- کازرون(غارشاپور، خرابه‌های شاپور و...) – مرودشت(تخت جمشيد، نقش رستم، پاسارگاد، چادرهای سلطنتی و...)- ممسنی (نقوش برجسته‌ای از دوره‌ی عيلامی،‌آتشکده ميل اژدها، برج نورآباد مربوط به دوره‌ی اشکانی، نقوش برجسته سراب بهرام از دوره‌ی ساسانی.)

شيراز

دارای قدمت زيادی است. در کتيبه‌های هخامنشی و ساسانی نام شيراز آمده است. بنای شيراز قديم را به فرزند تهمورس، دومين شاه پيشدادی نسبت داده‌اند.

برخی بر اين باورند که در اين سرزمين شهری به نام فارس وجود داشته است که در سال 74 ه.ق توسط محمد‌بن يوسف ثقفی بنا شده و تدريجا جايگزين شهر قديمی استخر گرديده است.کريمخان زند در سال 1180 ه.ق شيراز را به پايتختی انتخاب کرد و عمران و ابادی بسياری در آن انجام داد. شيراز در طول تاريخ فرزندانی چون ابن مقفع (روزبه پارسی) ، سيبويه، ملاصدرا، سعدی، حافظ، شيخ روزبهان، اهلی شيرازی و ... را در دامان خود پرورانده و بدين جهت اين شهر دارالعلم‌لقب يافته است.(3)

سِماي ايران، ايرج افشار سيستاني برگ 317-3301- افشار سيستانی، ايرج. مقدمه‌ای بر شناخت ايل‌ها، چادرنشينان و طوايف عشايری ايران، جلد دوم، برگ 6092- ويلسن، آرنولد. سفرنامه‌ی ويلسن، برگ 2103- دبيران گروههای آموزشی جغرافيای استان‌ها. جغرافيای کامل ايران، برگ 856-854

...








ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 20:47  توسط عیسی  | 

بنیادن گذار جشن در ایران

بنياد نهادن جشن سده
گــذر كــرد بــا چـــنـــد كـــس هـــم گـــروه يـــكـــي روز شـــاه جـــهــــان ســــوي كــــوه
ســيــه رنــگ و تــيــره تـــن و تـــيـــز تـــاز پـــــديـــــد آمـــــد از دور چـــــيـــــزي دراز
ز دود دهـــانـــش جـــهـــان تــــيــــره گــــون دو چـشـم از بـر سـر چـو دو چـشـمـه خـون
گـرفـتـش يـكـي سـنـگ و شـد تـيــز چــنــگ نـگـه كـرد هـوشــنــگ بــا هــوش و ســنــگ
جـهـان سـوز مـار از جـهـان جـوي بــجــســت بـــه زور كـــيـــانـــي رهــــانــــيــــد دســــت
هـمـان و هـمـيـن سـنــگ بــشــكــســت گــرد بــرآمــد بــه ســنــگ گــران ســنــگ خـــرد
دل ســـنـــگ گـــشـــت از فــــروغ آذرنــــگ فــروغــي پــديــد آمــد از هــر دو ســـنـــگ
ازيــن طــبـــع ســـنـــگ آتـــش آمـــد فـــراز نـــشـــد مـــار كـــشـــتـــه ولـــيـــكـــن ز راز
نـيــايــش هــمــي كــرد و خــوانــد آفــريــن جـــهـــانـــدار پـــيـــش جـــهــــان آفــــريــــن
هــمــيــن آتـــش آنـــگـــاه قـــبـــلـــه نـــهـــاد كــه او را فــروغــي چــنـــيـــن هـــديـــه داد
پـــرســـتـــيـــد بـــايــــد اگــــر بــــخــــردي بــگــفـــتـــا فـــروغـــيـــســـت ايـــن ايـــزدي
هــــمــــان شــــاه در گــــرد او بــــا گــــروه شــب آمــد بــرافــروخــت آتــش چــو كـــوه
ســده نـــام آن جـــشـــن فـــرخـــنـــده كـــرد يـكـي جــشــن كــرد آن شــب و بــاده خــورد
بـــســـي بـــاد چـــون او دگـــر شـــهـــريـــار ز هــوشــنــگ مــانــد ايـــن ســـده يـــادگـــار
جـــهـــانـــي بـــه نـــيـــكـــي ازو يـــاد كــــرد كـــز آبـــاد كـــردن جـــهــــان شــــاد كــــرد
از آهـــنـــگــــري اره و تــــيــــشــــه كــــرد چـو بـشـنـاخــت آهــنــگــري پــيــشــه كــرد
ز دريــــايــــهــــا رودهــــا را بــــتـــــاخـــــت چــو ايــن كــرده شــد چــاره ي آب ســاخــت
بــه فــرخـــنـــدگـــي رنـــج كـــوتـــاه كـــرد بـــه جـــوي و بـــه رود آب هــــا راه كــــرد
پــراگــنــد پــس تــخـــم و كـــشـــت و درود چــــــراگــــــاه مــــــردم بـــــــدان افـــــــزود
بـورزيــد و بــشــنــاخــت ســامــان خــويــش بـرنـجـيــد پــس هــر كــســي نــان خــويــش
ز نـــخـــچـــيـــر گــــور و گــــوزن ژيــــان بــــدان ايـــــزدي جـــــاه و فـــــر كـــــيـــــان
بــه ورز آوريــد آنــچــه بـــد ســـودمـــنـــد جــدا كــرد گـــاو و خـــر و گـــوســـپـــنـــد
بـكـشـت و بـه سـرشـان بـرآهـيـخـت پـوسـت ز پـويـنـدگـان هـر چــه مــويــش نــكــوســت
چــهــارم ســمـــورســـت كـــش مـــوي گـــرم چـو روبــاه و قــاقــم چــو ســنــجــاب نــرم
بـــپـــوشـــيـــد بـــالـــاي گــــويــــنــــدگــــان بــريــن گـــونـــه از چـــرم پـــويـــنـــدگـــان
بــرفــت و بــه جــز نــام نــيـــكـــي نـــبـــرد بـرنـجـيـد و گـسـتــرد و خــورد و ســپــرد
بــه افــســون و انــديــشــه ي بـــي شـــمـــار بـــســـي رنــــج بــــرد انــــدر آن روزگــــار
ازو مــــر دري مــــانــــد تــــخــــت مــــهــــي چـــو پـــيــــش آمــــدش روزگــــار بــــهــــي
شـد آن هـوش هـوشـنــگ بــا فــر وســنــگ زمـــــانـــــه نـــــدادش زمـــــانـــــي
درنـــــگ
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 20:45  توسط عیسی  | 

مقام زن در ایران باستان

تحقیقی را شروع کردم درباره نقش زن در ایران باستان.

در ایران باستان همیشه مقام زن و مرد برابر و در کنار هم ذکرشده است، حتی گروهی از ایزدان مانند آناهیتا زن هستندو در میان امشاسپندان ، امرداد و خرداد و سپندارمذ ، که صفات اهورامزدا است زن میباشند.

 

بقیه درادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 20:4  توسط عیسی  | 

تاریخ شهر اراک

تاريخ و تبار در اراک (استان مرکزی)

اين استان زمانی بخش بزرگی از ماد بزرگ بوده است. از خط و نوشته دوران ماد، در داخل ايران چيز زيادی باقی نمانده، مگر نوشته‌های آشوری و بابلی که بايد به بیطرفی آن نوشته‌ها شک کرد. تنها سند مهم، زبان «تاتی» است که از شاخه‌های زبان مادی بوده و اکنون در بخش‌هایي از استان مرکزی و استان قزوين با آن سخن می‌گويند.

شهر اراک از نظر تاريخی نسبت به ساير شهرهای اين استان از قدمت چندانی برخوردار نيست، زيرا زمان بنای شهر به دوره قاجار و سلطنت فتحعلی شاه می‌رسد.*

اين استان از دوره‌ی صفويه تا آخر دوره قاجاريه از استان‌های مهم به شمار می‌رفت و به ايالت عراق عجم نامی بود.

از سال 1339 خورشيدی ، طبق قانونی که از مجلس شورای ملی گذشت، اين استان به همراه استان کنونی تهران به علت اين‌که تقريبا در مرکز ايران واقع است، مرکزی ناميده شد.

در زمان سلوکيان در اين منطقه شهری به نام کره وجود داشته که نزديک اراک کنونی بوده است. دردوره‌‌ی اسلامی به ناحيه‌ی بين همدان، ری و سپاهان(اصفهان) عراق نام نهادند. عراق واژه تازه‌ای است که معرب اراک است. معنی عراق، لب آب و کرانه‌ی درياست.

سده‌های متمادی اين منطقه عراق نام داشت. استاد نفيسی در اين باره نظر داده است که چون خواستند نام قديم را زنده کنند نام شهر عراق را به اراک تبديل کردند.

حمدالله مستوفی، مولف نزهه‌القلوب از عراق عجم يادکرده است. پس از حمله‌ی مغول نام ايالت جبال به ايالت عراق عجم تغيير کرد. احتمالا تا اين دوره حاکم‌نشين عراق کره که معرب آن کرج می باشد. بوده است.

پروفسور هرتسفلد آلمانی شکل پارسی واژه‌ی عراق را اراک به معنی سرزمين همواره دانسته است.

حبيب‌الله نوبخت، مولف کتاب ديوان دين، ذيل واژه‌ی ارائک می‌نويسد:


بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 23:7  توسط عیسی  | 

تاریخ شهر یزد

تاريخ و تبار در يزد

يزد به معنی پاک و مقدس است و شهر يزد نيز به مفهوم شهر خدا و سرزمين مقدس است.

تاريخ نگاران ساخت نخستين شهر يزد را از زمان اسکندر مقدونی می‌دانند.

احمدبن‌حسين‌بن‌علی‌کاتب يزدی، می‌نويسد:

«هنگامی که عده‌ای از بزرگان ايران در ری عليه اسکندر مقدونی به مخالفت پرداختند، اسکندر

آنان را دستگير و همراه خود به استخر فارس برد، چون به ناحيه‌ی يزد رسيد، زندانيان را درچاهی

محبوس کرد و آن محل را کِثَه (به يونانی يعنی زندان) ناميد. پس از اين‌که اسکندر يزد را ترک گفت،

نگهبانان به کمک زندانيان به آبادانی و عمران يزد همت گماشتند».(1)

برخی از جغرافی نگاران، تاريخ ساخت يزد را به يزدگرد نخست ساسانی نسبت می‌دهند که وجه تسميه يزد در ارتباط با نام وی و واژه يزش به معنای ستايش و نيايش در زبان فارسی ميانه است.

پس از پديدار شدن اسلام و گرايش گروهی از مردم يزد به آيين اسلام، نام دارالعباده نيز به اين شهر اتلاق شد.




بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 23:13  توسط عیسی  | 

سیستان

 

 

آتشكده‌ی کرکوی سيستان

 

 چنان که در تاريخ آمده است «کرکوی» سيستان نخست معبد گرشاسب بوده و کيخسرو بواسطه‌ی پديد شدن روشنايی در آن جا آتشگاه ساخته است. از متن اين سرود آتشکده‌ی کرکوی باتوجه به تصحيحات استاد ملک‌الشعرای بهار معنی تقريبی زير مستفاد می‌شود:

 

نور ايزدی آتشکده کرکوی افروخته باد. هوش و دانش گرشاسب در جهان تابنده و طنين افکن باد.

جهان پُر از جوش است، می جاودان پيروزی نوش کن دوست من به نيکی و آفرين و کار خوب گوش کن. تا ميتوانی نيکی کن که زمان پليدی‌ها و بدی‌ها گذشته است.

 

سرود آتشکده کرکوی

«سيستان»

 

     فُرخُتَه باذا، روش                  خنديده گرشسب، هوش

همی پُراست، از جوش          انوش کُن می، انوش

                                 دوست بذا .... آگوش             به آفرين نه، گوش

                                 هميشه نيکی، کوش            که دي گذشت و ، دوش

شاها خدا يگانا به آفرين شاهی
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 22:34  توسط عیسی  | 

تاریخ تهران

تاريخ و تبار در «تهران، ری»

تهران در قديم، روستای از توابع شهر ری بود و به همین خاطر در نسک‌های جغرافيايی و تاريخی پيش از اسلام، از آن نامی برده نشده است.

دکتر حسین کريمان، نويسنده‌ی کتاب قصران می‌نويسد:

«نام تهران به‌صورت نسبت تهرانی، نخستين بار در احوال حافظ ابوعبدالله محمد بن حامد تهرانی رازی از عالمان به‌نام نيمه‌ی نخستين سده‌ی (3 ه.ق) پهنه‌ی قصران و متوفی به سال (261 يا 271 ه.ق.) ... درج آمده».1

ياقوت حموی در معجم‌البدان، تهران را توصيف کرده، می‌نويسد:

«طهران به کسر طاء و سکون‌ها و را و نون در آخر، واژه‌ای است عجمی و ايشان تهران تلفظ کنند چون در زبان ايشان طاء وجود ندارد. اين آبادی از ديه‌های ری است و بناهای ‌آن در زير زمين بنيان يافته است، و هيچ‌کس جزء به اراده‌ي مردم به‌آن‌جا راه نمی‌يابد و در بيش‌تر اوقات ايشان نسبت به سلطان وقت راه خلاف و سرپيچی می‌پيمايند».2



بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 21:41  توسط عیسی  | 

جایگاه زنان در ایران باستان


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 20:29  توسط عیسی  | 

مقام زن در ایران باستان

پیش فرض سپندارمذگان (اسفندگان)؛ روز زن و عشق در ایران باستان | ولنتاين وارث جشن اسفندگان

اول) در ایران باستان برای هر روز از ماه از نامی خاص استفاده می شده علاوه بر آن اعتقاد به روزهای هفته در میان ایرانیان و بخصوص در بین میتراییست ها،که مبدع آن بودند وجود داشته است.

دوم) در ایران باستان هر ماه سی روز بوده و هرروز دارای نام ویژه ای بوده است.

#عنوان روز در ماهمعنا
1اورمزدسرورِ دانا
2بهمناندیشه نیک
3اردیبهشتبهترین راستی و پاکی
4شهریورشهریاری نیرومند
5سپندارمزدفروتنی و مهر پاک
6خوردادتندستی و رسایی
7مردادبی مرگی، جاودانی
8دی بآذرآفریدگار
9آذرآتش، فروغ
10آبانآبها، هنگام آب
11خورآفتاب، خورشید
12ماهماه
13تیرستاره تیر، ستاره باران
14وُشجهان، هستی
15دی بمهردوستی
16مهردوستی، پیمان
17سروشفرمانبرداری
18رَشْنَدادگری
19فروردینفروهر، نیروی پیشرفت
20وَرْهْرامپیروزی
21رامَرامش، شادمانی
22باد باد
23دی بدینآفریدگار
24دینبینش درونی
25اَرْدخوشبختی، دارایی و خواسته
26اَشتادراستی
27آسمانآسمان
28زامیادزمین
29مانْتْرَه سپنگفتار نیک
30نارامفروغ و روشنایی بی پایان
آثار استاد شکیبا
 


و همۀ ماهها همین ترتیب را داشته اند.

سوم) طبیعتا و قتی همۀ ماههای سال 30 روزه بوده سال 360 روز بوده اما ایرانیان برای 5 روز آخر سال نیز.نام های جداگانه برگزیده بودند که جمعا به آنها "پنگه" می گفتند.

چهارم) ایرانیان به هنگام برابری نام ماه و روز جشن های مخصوصی می گرفتند.مثلا فروردین روز از فروردین ماه را که 19 ماه فروردین است جشن فروردینگان می گرفتند(و می گیرند) یا اردیبهشتگان و...تا اسفندگان.

پنجم) اسفندگان،روز زن در ایران باستان


جشن سپندارمذگان
Ram _ Spandarmazgan
[color="DarkRed"]جشن «سپندارمذگان» یا «اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز به نام «مرد گیران» یا «مژدگیران» یا «مزدگیران» (=هدیه گرفتن از مردان) نیز در ادبیات فارسی بكار رفته است.جشن اسفندگان در پنجم اسفندماه، یکی از جشن های بزرگ و فراموش شده ایرانی است. این جشن در بزرگداشت زمین و بانوان بوده است.ماه اسفند و به ویژه روز پنجم آن كه در همه تقویم‌های ایرانی «اسفندروز» نامیده می‌شود؛ از روزگاران كهن، ماه و روز گرامیداشت زمین بارور و بانوان در فرهنگ ایرانی دانسته می‌شده است.

امروزه با توجه به سی و یک روزه شدن ۶ ماه اول سال،اسفندگان را در ۲۹ بهمن جشن می گیریم.


معنای واژه
واژه فارسی اسفند یا سپندارمذ، از واژه پهلوی «سپندارمد» و اوستایی «سپَـنتَـه‌آرمَـئیتی»، برگرفته شده است. اصل این نام همانا «آرمئیتی» است كه واژه سپنته/ سپند برای احترام و گرامیداشت بیشتر، به آن افزوده شده است.

معمولاً آرمئیتی را به معنای «فروتنی و آرامی» می‌دانند، اما این معنا درست به نظر نمی‌رسد و بسیاری از پژوهشگران آنرا نمی‌پذیرند. ل. مولتون در Early Zoroasrianism آنرا در اصل «آرا ماتا» به معنای «مادر زمین» می‌داند كه با واژه سانسكریت و ودایی «اَرامتی» به معنای «زمین» نزدیكی دارد. در «گاتها»ی زرتشت (سرود ۴۵، بند ۴)، این واژه در معنای زمین و با توصیف «دختر اهورامزدا» (دوگِـدَر) آمده است.
همان واژ‌ه‌ای كه زرتشت برای دخترش «پوروچیستا» هم بكار گرفته است (ترجمه‌های بارتولومه، دارمستتر و پورداود). همچنین در ترجمه سانسكریت «نریوسنگ» از همان بند اوستا، آرمئیتی به معنای زمین برگردان شده و در متن پهلوی «زند وهومن یسن» نیز به همین ترتیب بكار رفته است.
این نام در زبان و فرهنگ ارمنیان ایرانی نیز تداول دارد. آنان سپندارمذ را بگونه «سپندارمت» می‌شناسند و او را «ایزدبانوی باروری» می‌دانند.بنابراین، «آرمئیتی» به تنهایی و یا به شكل «سپنته‌آرمئیتی» در آغاز، نام یا پاژنام «زمین» و به ویژه «زمین بارور» و یا «مادر زمین» بوده و بعدها به فرشته یا ایزد پشتیبان زمین اطلاق می‌شود و پس از آن به پیكر یكی از امشاسپندان یا یاران اهورامزدا در می‌آید.

Ram _ Spandarmazgan
نماد زن در ایلام باستان - موزه ی تبریز

سپندارمذ
Ram _ Spandarmazgan
سپندارمذ یکی از امشاسپندان جاودانی مونث است. او مظهر پاکی، فروتنی، محبت، عشق، خلوص، فروتنی و پارسایی اهورامزدا است و در عالم مادی نگهبانی زمین و زنان نیک با اوست.
در مزدیسنا زندگانی عبارت است از طی مدارج سعادت و کمال در این جهان واز پرتو آن به ساحت قدس پروردگار پیوستن در جهان دیگر. (هفت مرحله روحانی- پیروی و کمک خواستن از امشاسپندان)

سپنتا آرمیتی (سپندارمذ) پاکی،فروتنی و محبت نام یکی دیگراز(چهارمین) امشاسپندان می‌‌باشد. سپندارمذ را در پهلوی سپندارمت، در اوستا سپنتا آرمیتی ودر فارسی سپندارمذ، سپندارمد، اسپندارمد، اسپندارمذ، سفندارمذ گویند.
پنجمین روز ماه و آخرین ماه سال موسوم به سپنتا آرمیتی(سپندارمذ) است. روز سپنتا آرمیتی(سپندارمذ)در اسفند ماه روز زن – مادر است. بید مشک گل مخصوص سپنتا آرمیتی است.

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
پیوند زمین و زن
از آنجا كه در باورهای كهن، زمین را نیز مانند زنان، بارور، زاینده و پرورش‌دهنده می‌دانسته‌اند و همه موجودات بر پهنه او و در پناه و آغوش او پروریده می‌شده‌اند، جنسیت او را نیز «مادینه» فرض می‌كرده‌اند و از همین خاستگاه است كه عبارت‌های «مام میهن» و «سرزمین مادری» بوجود آمده و فراگیر شده است.

پیشینیان ایرانیان، همانگونه كه زمین را زن یا مادر می‌دانسته‌اند، آسمان را نیز مرد یا پدر بشمار می‌آورده‌اند و تركیب‌های «مادرزمین» و «پدرآسمان» از همین جا برخاسته‌اند.
بی‌گمان آنان شباهت‌ها و پیوندهایی بین زن و مرد از یك سو، با زمین و آسمان، و بارندگی و رویش گیاهان، از سوی دیگر احساس می‌كرده‌اند.همچنین این را نیز می‌دانیم كه در باورهای ایرانی، نسل بشر یا نخستین زن و مرد جهان، به نام «مشی و مشیانه» از ریشه دوگانه گیاهی به نام «مهرگیاه» در دل زمین بوجود آمده و آفریده شده‌اند و در واقع زمین یا سپندارمذ، مادر نسل بشری دانسته می‌شده است.

Ram _ Spandarmazgan

آرمئیتی
كاركردهای آرمئیتی یا سپندارمذ در فرهنگ و ادبیات ایرانی بسیار فراوان و گسترده است. در «گاتها»ی زرتشت، هجده بار از او یاد شده است و زرتشت بارها او را برای زندگی پاك، برای آرامش‌بخشی به كشتزاران، چراگاه‌ها و جانوران، برای پیدایی یك فرمانروای نیك، و برای یاری به دخترش «پوروچیستا» در گزینش شوی خویش، به یاری فرا می‌خواند. در اساطیر ایرانی، او بود كه پیشنهاد و فرمان ساختن تیروكمانی برای آرش كمانگیر را به منوچهرشاه داد تا گستره و آغوشش را برای فرزندان خود، فراخناك‌تر كند. متن پهلوی «صددر بندهش» او را یاری‌رسان نویسندگان، به عنوان پدیدآورندگان فكر و اندیشه می‌داند.

در اینجا شاید اشاره به این نكته هم مفید باشد كه هر سه واژه ‌آرمئیتی، زمین و زن، از واژگان كهن آریایی یا هندواروپایی هستند كه با اندك تفاوت‌هایی در ساختار ظاهری و تصریف آن‌ها، در بسیاری از زبان‌های هندواروپایی رواج و گستردگی دارند.همچنین یادآور می‌شود كه واژه «زن» با زندگی، و واژه «مرد» با مرگ و مردن در پیوند است. پیشینیان ما زن را بخاطر فرزندآوری، همواره زنده و زندگی‌بخش می‌دانسته‌اند و مرد را مقطوع‌النسل و مرگ او را پایان هستی او بشمار می‌آورده‌اند. به همین دلیل نیز بوده است كه در دوران باستان نسل فرزندان را از جانب مادر می‌دانسته‌اند و این ارتباط چندانی با نظام مادر شاهی یا زن سالاری نداشته است.

كتیبه‌های موجود (به ویژه در ایذه) نشان می‌دهد، حتی در دوران عیلامیان نیز با اینكه نظام مادرسالاری وجود نداشته است، اما همچنان در هنگام معرفی خود، گاه بجای نام پدر به ثبت نام مادر و مادران می‌پرداخته‌اند.

نامگذاری آخرین ماه فصل زمستان بنام اسفند یا سپندارمذ نیز از همین ویژگی باروری و زایندگی زمین سرچشمه گرفته است. چرا كه در همین ماه، نخستین جوانه‌ها از خاك سربرمی‌زند و زایش دوباره زمین را نوید می‌دهد. از همین رو، مردمان ایرانی این ماه و به ویژه روز پنجم آن كه با نام ماه همانند است (یعنی اسفندروز از اسفندماه یا سپندارمذروز از سپندارمذماه) را روز گرامیداشت زمین بارور و بانوان می‌دانسته‌اند و در این روز، مردان آیین‌هایی برای همسران خود برگزار می‌كرده و هدیه‌هایی به او می‌داده‌اند كه متأسفانه آگاهی بیشتری از این مراسم در دست نیست.همچنین بخاطر آغاز فصل رویش و زراعت، از این روز با نام «جشن برزگران» كه خود همیاران سپندارمذ در سبزاندن و باروری زمین هستند، یاد شده است.

ابوریحان بیرونی از این جشن به عنوان یك جشن كهن یاد می‌كند و اضافه می‌كند كه این روز و ماه از دیرباز جشن زنان شوهردار بوده و همسران بر آنان بخشش می‌كرده‌اند. او همچنین نقل می‌كند كه در آن زمان این جشن را با نام «مردگیران» می‌شناخته‌اند، به این معنا كه زنان از مردان خود هدیه‌ای می‌گرفته‌اند.

امروزه این جشن هنوز هم با نام «اسفندی» در بسیاری از نواحی مركزی ایران، همچون اقلید، كاشان و محلات برگزار می‌شود و زنان در این روز، برای خوشنودی ایزدبانوی پشتیبان باروری خود، آشی نیز می‌پزند كه بنام همین جشن، «آش اسفندی» نامیده می‌شود.این آیین در روستاهای پیرامون كاشان، همچون نَـشَـلج، اِستَـرك و نیاسر، در نخستین روز اسفندماه برگزار می‌شود.

منابع: bahman-alaeddin - wikipedia - sepandarmazd
تنظیم و تصاویر: Ram



از شعله عشق هر كه افروخته نیست          با او سر سوزنی دلم دوخته نیست
.......................................... ._._. RAM ._._. ..........................................
پاسخ با نقل قول
شمار سپاس هاي ايشان از ديگران: 19     - - - - -     از ايشان 28 بار در 23 نوشته سپاسگزاري شده است
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 20:12  توسط عیسی  | 

نامهای ایرانی

نام های ايراني و معاني آنها ...





آبان : نام ايزد نگهبان در کيش زردشت
آبان دخت : دخترآبان ، نام زن داريوش سوم
آبتين : نام پدر فريدون پادشاه پيشدادي
آتوسا : قدرت و توانمندي - دختر کورش وزن داريوش اول
آفر : آتش - ماه نهم سال شمسي
آفره دخت : دختر آتش - دختري که در ماه آذر به دنيا آمده است .
آذرنوش‌: شيرين و دل انگيز
آذين : زيور، طاق نصرة‌، تزئين ، آرايش
آراه : نام فرشته موکل روز ٢١ ازماه پنجم درآئين زردشت
آرزو : کام ، مراد ، معشوق ، اميد
آرش: درخشان ، آفتاب ، جد بزرگ اشکانيان - پهلوان کمانگير ايراني در لشگرمنوچهر
آرشام : بسيار قوي - پدر بزرگ داريوش کبير هخامنشي
آرمان : آرزو - خواهش - اميد
آرمين : آرام گرفتن - پسر کيقباد پادشاه پيشدادي
آرميتا: آرامش يافته ، کلمه اي زردشتي است
آريا فر: دارنده شکوه آريائي
آريا : آزاده نجيب - يکي از پادشاهان ماد - مهمترين نژاد هند و اروپائي
آريا مهر : دارنده مهر ايران - از سرداران داريوش سوم
آرين : سفيد پوست آريائي
آزاده : دلير و بي باک ، رها
آزرم : شرم ، مهر ، محبت ، عشق
آزرمدخت : يکي از ملکه هاي ساساني
آزيتا : آزاده
آناهيتا : الهه آب
آونگ : شبنم - نام کردي
آهو: شاهد ، معشوق، يکي از همسران فتحعلي شاه قاجار
آيدا : شاد، ماه - نام تذکمنب
اتابک : پدر بزرگ ، مربي کودکان و شاهزادگان - نام ترکي
اتسز : لاغر و استخواني - از پادشاهان خوارزم
اختر : ستاره ، علم ، درفش
ارد : خير وبرکت ، فرشته نگهبان ثروت - نام چند تن از پادشاهان اشکاني
ارد شير : شير زيبا - اردشير بابکان بنيانگذار سلسله ساسانيان
اردوان : نام پادشاهان معروف اشکاني
ارژن : درختي با چوب بسيار سخت و محکم - نام کردي
ارژنگ : آرايش - کتاب ماني نقاش - ديوي که رستم در هفتخوان اورا کشت
ارسلان : شير، دلير و شجاع - نام پادشاه سلجوقي
ارغوان : نام درختي با گل و شکوفه هاي سرخ رنگ
ارمغان : هديه ، تحقه ، سوغات
ارنواز: نوازش شده اهورا - دختر جمشيد شاه پيشدادي
اروانه : نام گلي کوهي است - نامي کردي
استر : ستاره - بردارزاده مردخاي وزن خشايارشاه
اسفنديار : پاک آفريده شده - پسر گشتاسب که بدست رستم کشته شد
اشکان : منسوب به اشک - بنيانگذار سلطنت پارتها
اشکبوس : پهلوان کوشاني که به کمک افراسياب آمد، اما به دست رستم کشته شد
افسانه : داستان ، سرگذشت ، حکايت گذشتگان
افسون : سحر و جادو ، حيله و تزوير
افشين : با همت - سردار ايراني که بابک خرمدين را دستگير کرد.
اميد : انتظار ، آرزو
انوش (‌ آنوشا ) : استوار و جاويد - دخترمهرداد ششم
انوشروان : دارنده لوح جاويدان - لفب خسرو اول پادشاه ساساني
اورنگ : عقل و کياست ، تخت پادشاهي
اوژن : شکست دهنده ، دشمن برانداز
اوستا : نام کتاب آسماني زردشت
اهورا : صاحب ، فرمانرواي دانا
اياز : بزرگ و پاينده - نام غلام ترک سلطان محمود غزنوي
ايران : محل زندگي آريائيها
ايراندخت : دختر ايران
ايرج : ياري دهنده آريائيها - پسرفريدون ، پادشاه و پهلوان ايراني
ايزديار : کشي که خداوند يار اوست
بابک : پدر کوچک ، جد اردشير ، پسر ساسان
باپوک : کولاک ، نامي کردي
باربد : پرده دار ، موسيقي دان و نوازنده دربار خسرو پرويز
بارمان : لايق - نام سردار افراسياب
بامداد : پگاه ، سپيده دم - نام پدر مزدک
بامشاد : کسي که در سحرگاهان شاد است - نوازنده مشهور دربار ساسانيان
بانو : خانم ، ملکه ، لقب آناهيتا الهه نگهبان آب
بختيار : خوشبخت ، خوش اقبال - استاد رودکي در موسيقي
برانوش : مهندس رومي که پل شوشتر را در زمان شاپور ساساني
برديا : پسر کورش و برادر کمبوجيه
برزو : بلند قامت - پسر سهراب و نوه رستم دستان
برزويه : طبيب مشهور انوشيروان و مترجم کليله ودمنه از هندي به پهلوي
برزين : بلند و تنومند - ازپهلوانان ايران - نام پسر گرشاسب
برمک : از وزيران ساساني - نام اجداد و نگهبانان آتشکده بلخ
بزرگمهر : خورشيد بزرگ - نام وزير دانشمند انوشروان ساساني
بکتاش : بزرگ ايل و طايفه - نامي ترکي
بنفشه : گلي رنگارنگ و زينتي با عمر نسبتا طولاني
بوژان : رشد کرده - نامي کردي
بويان : خوشبو - مامي کردي
بهادر : شجاع و دلاور - نامي ترکي
بهار : شکوفه و گل - سه ماه اول سال شمسي
بهارک : بهار کوچولو
بهاره : بهاري
بهتاش : خوب ومانند
بهداد : نيک آفريده شده
بهرام : پيروز ، ايزد پيروزي درآئين زردشت ، لقب برخي از پادشاهان ساساني
بهديس : خوش رنگ ، خوشگل
بهرخ : زيبا چهره ، قشنگ
بهرنگ : خوش رن

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 20:8  توسط عیسی  | 

وصیت نامه داریوش کبیر

www.bia2pars.tk

اينك كه من از دنيا مي روم، بيست و پنج كشور جز امپراتوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان درآن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد .

اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زر در خزانه داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد، زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين حزانه بيفزايي نه اين كه از آن بكاهي، من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند، اما در اولين فرصت آن چه برداشتي به خزانه بر گردان .

مادرت آتوسا ( دختر كورش كبير ) بر گردن من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن .

ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه از سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن به وجود نمي آيد و غله در اين انبارها چندين سال مي ماند بدون اين كه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اين كه همواره آذوغه دو ياسه سال كشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از اين كه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسري خوار و بار استفاده كن و غله جديد را بعد از اين كه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشك سالي شود .

هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافيست، چون اگر دوستان و نديمان خود را به كار هاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را مجازات كني چون با تو دوست اند و تو ناچاري رعايت دوستي نمايي.

كانالي كه من مي حواستم بين رود نيل و درياي سرخ به وجود آورم ( كانال سوئز ) به اتمام نرسيد و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد، تو بايد آن كانال را به اتمام رساني و عوارض عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آن قدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند .

اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اين كه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار كند، ولي فرصت نكردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني، با يك ارتش قدرتمند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند .

توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوي آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط مكن و براي اين كه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات را وضع كردم كه تماس عمال ديوان با مردم را خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ نمايي عمال حكومت زياد با مردم تماس نخواهند داشت .

افسران و سربازان ارتش را راضي نگاه دار و با آنها بدرفتاري نكن، اگر با آنها بد رفتاري نمايي آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل كنند ، اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آن ها اين طور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اين كه وسيله شكست خوردن تو را فراهم كنند .

امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اين كه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو با اطمينان بيشتري حكومت خواهي كرد .

همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند .

بعد از اين كه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه من خود فراهم كردم بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مكن تا هر زماني كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي من را آنجا ببيني و بفهمي كه من پدرت پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم مردم و تو نيز خواهيد مرد زيرا كه سرنوشت آدمي اين است كه بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد ، خواه يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نخواهد ماند، اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد، اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اين كه بتواند تابوت حاوي جسدت را ببيند.

زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند، زيرا كسي كه مدعيست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد.

هرگز از آباد كردن دست برندار زيرا كه اگر از آبادكردن دست برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت، زيرا قائده اينست كه وقتي كشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود، در آباد كردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده .

عفو و دوستي را فراموش مكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي باشد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي .

بيش از اين چيزي نمي گويم، اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو اينجا حاضراند كردم تا اين كه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم مرگم نزديك شده است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 19:59  توسط عیسی  | 

کتیبه های هخامنش

www.Bia2pars.tk

کتیبه های بدست آمده از زبان پارسی باستان که کهنترین نمونه های بدست آمده از گروه زبان های آریایی (ایران باستان) می باشد، به خط میخی پارسی باستان نوشته شده است. این کتیبه ها که با کمترین فرسودگی از پیرامون 2500 سال پیش به زمان ما رسیده است، چنانچه دچار آسیب های زمانه و پاره ای کژ اندیشی ها نشده باشند، به گونه شگفت انگیزی سالم و خوانا مانده اند، این زبان، نیای بزرگ زبان فارسی امروزی و از کهنترین سرچشمه های گروه واژگان غنی و پر دامنه و فراخ گستر آن می باشد و سند دیر ینگی و دور زیوی زبان فارسی به شمار می رود.خط میخی پارسی باستان از بهترین و زیباترین خط های الفبایی-هجایی می باشد، از چپ به راست نوشته شده و از 36 حرف و یک واژه جداکن و 8 مینو نوشت فراهم آمده است، هر کدام از این حرف ها با مصوتی همراه هستند.کهنترین کتیبه های فارسی باستان از پدر نیای داریوش بزرگ به نام آریارمنه(حدود 640-590 ق.م) و آخرین کتیبه فارسی باستان از اردشیر سوم(358-338 ق.م) می باشد و پس از آن و با یورش اسکندر این خط برای همیشه از میان رفت و از یادها فراموش شد. بیشتر کتیبه های پارسی باستان به خط و زبان های ایلامی و بابلی(اکدی) ترجمه و کنده کاری شده است.شایان ترین نبشه به خط و زبان پارسی باستان، سنگ نبشته داریوش بزرگ هخامنشی (521-486 ق.م) در بیستون می باشد. این کتیبه که در سینه صخره ای بدور از دسترس و در بلندی 75 متری زمین نویسانده شده است، دارای 5 ستون 4 متری و 414 سطر دو متری می باشد که به تنهایی از همه ی دیگر نبشته های پارسی باستان بزرگتر است.سنگ نبشته داریوش در بیستون بزرگترین سنگ نوشته جهان می باشد و از آن در کتاب های نویسندگان و جغرافی نویسان ایرانی همچون : ابن فقیه، ابن رسته، اصطخری،مقدسی، ابن حوقل،یاقوت، قزوینی، ابوالفدا و بکران یاد شده است.زمان پیدایی خط پارسی باستان هنوز یکی از پرسش های بی جواب مانده است، کمبود مدرک ها هنوز نمی گذارند تا در این باره سخنی به بی گمانی گفته آید و تنها می توان گفت که نوآوری این خط دورتر از زمان نیای داریوش به نام چیش پیش (حدود 675-640 ق.م) و نزدیکتر از زمان آغاز پادشهای داریوش یکم(522 ق.م) نبوده است.بیشتر نوشته های پارسی باستان بر روی سنگ و لوحه های زرین و سیمین و شماری نوشته های کوتاه تر که گاه تنها نام پادشاهی را بر خود دارد، بر روی آوندهای گوناگون و همچنین بر لوحه های گلین، مهر، سنگ توزین، دستگیره ی در و گل میخ های لاجوردی نوشته شده است.این نوشته ها که همگی به فرمان شاهنشاهان هخامنشی نگاشته شده در: تخت جمشید (پارسه)، نقش رستم، پاسارگاد، شوش، همدان، وان(در آسیای کوچک) و مصر پیدا شده اند که شمار بسیار زیادی از آن ها را از کشور بیرون برده اند.از پایان پادشاهان هخامنشیان تا پیرامون 150 سال پیش، یعنی نزدیک به 2200 سال، خط و زبان پارسی باستان از کاروان فرهنگ ایران جدا ماند، فراموش شد و از یادها رفت. رمز گشایی و خوانش این خط پس از 200 سال تلاش پژوهشگران گوناگون، برای نخستین بار به کوشش گئورگ فریدریش گروتفند آلمانی(1755-1853م) در سال 1802 و سرانجام به گونه ای درست تر و بسنده تر بدست هنری کرسویک راولینسون(1810-1895) انجام شد. تلاش های راولینسون برای نسخه برداری و رمز گشایی از سنگ نبشته ها، که ناگزیر چندین بار، با ریسمان از بالای پرتگاه و در بلندی 75 متری آویزان شده بود، شایان نگرش و سپاس فراوان است.برخلاف کتیبه های پادشاهان غیر ایرانی که در آنها با افتخار از کارهای غیر انسانی خود یادکرده اند، کتیبه های پارسی باستان هخامنشی در برگیرنده مهرآمیزترین و انسانی ترین اندیشه های زبان خود است:

-کسی که دروغگو و شرور است را دوست نباش... کسی که اهورامزدا ستایش کند، شادی و نیک روزی از آن او خواهد بود.(داریوش- بیستون)

-بخواست اهورامزدا... این کشور از دشمن نمی هراسد، اهورامزدا این کشور را بپایاد از دشمن، از خشکسالی و از دروغ به این کشور نیاید نه دشمن، نه خشکسالی، نه دروغ... این را من از اهورامزدا خواهانم. اهورامزدا شادی بیکران بر این کشور ارزانی دارد.(داریوش-تخت جمشید).



بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 19:44  توسط عیسی  | 

تخت جمشید وگاه سنجی

در تخت جمشيد مکانی هست که در بامداد نخستين روز فروردين ماه ، هنگام بر آمدن آفتاب از پشت "کوه مهر" نخستين پرتو خورشيد از روزنی يا شکافی به درون تالار و مکان ثابت نشان داری به طرزی مخصوص می‌تابد که همه ساله بتوان از روی آن ، طرز تابش نور يا پرتو خورشيد را رصد و اندازه گيری کرده ، موقع صحيح چنين روزی را دوباره تعيين و اعلام داشت. خوشبختانه امروزه با شناختی که از ساختمان ها و کاخ ها و تالارهای تخت جمشيد در دست داريم، برای يافتن چنين محل و موقعی ، به جستجوی فراوان نياز نخواهيم داشت.

در کهن‌ترين بخش صفحه تخت جمشيد در آنجا که نخستين ساختمان در حدود سال 518 پيش از ميلاد به دستور داريوش پی افکنده شده است و اکنون کاخ مرکزی ، تالار تخت ، تالار شورا يا تالار سه دروازه خوانده می‌شود، محل و نشانه انجام گرفتن چند رصد و اندازه گيری موجود و پا بر جاست و يک يادگار دانشی بس گران بها برای ما ايرانيان به شمار می‌رود. در ميان تالار اين کاخ در وسط چهار ستون ، تخته سنگی به شکل مکعب کشف گرديده که بر روی آن در وسط مربع ، يک دايره کوچک و سه خط کنده شده است. هرتسفلد کاشف اين سنگ آن را "سنگ اندازه گيری" ناميده و بيش از اين سخنی درباره آن نگفته است.

ولی پس از او نيز که مطالعات فراوانی درباره تخت جمشيد و آثار آن انجام گرفته است، با افسوس بايد گفت که از سوی باستان شناسان و ستاره شناسان و دانشمندان به اين "نشان سنگ" با ديده دانشی نگريسته نشده است و کسانی نيز نينديشيده گفته و نوشته‌اند که اين سنگ با نشانه و خطوطی که بر روی آن کنده شده است برای تعيين "محور" (آکس) ساختمان های تخت جمشيد پديد آورده شده است، زيرا همه ديوارها و ستون ها و جزرها در امتداد خط های روی اين سنگ ساخته شده‌اند...

برروی ادامه کلیک کنید ...



بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 19:40  توسط عیسی  |